صفحات

۴ دی ۱۳۸۹

و

در کشوری که ...
برای از بین بردن آلودگی هوا؛ هواپیما میفرستند آب بریزد و آلودگی را بشوید ولی جلوی تولید خودروهای آلاینده را نمیگیرند و دوباره میخواهند ابرها را بارور کنند* در حالی که ابری وجود ندارد و اتوبوس ها و مترو ها مملو از جمعیت هستند اما بودجه به شهرداری داده نمیشود تا حمل و نقل عمومی گسترش یابد و میگویند به حد کافی اتوبوس و مترو داریم و راه آهن شیراز قبل از انتخابات ریاست جمهوری به بهره برداری رسید و کلی تبلیغات انجام شد و حالا میخواهند تا پایان سال ان شالله آن را دوباره افتتاح کنند و روزنامه ملّی کشور از بی دفاعی دانشجویان انگلیسی می نالد که به گفته خود همان روزنامه به اموال عمومی شهر آسیب زده اند و باجه تلفن آتش زده اند و مجسمه شکسته اند و با پلیس درگیر شده اند و پربازدیدترین وب سایت ها وب بلاگ ها آنهایی هستند که مسدودند و 20 سال است که میخواهند استقلال-پرسپولیس را خصوصی کنند و تابستان ها آب قطع میشود و زمستان ها گاز و مردمش برای 5 لیتر بنزین ته کارتشان صف میکشند و دعوا میکنند که قبل از ساعت 24 به پمپ بنزین برسند و  و شبکه های شتاب و سحاب بین بانکیش عشقی کار میکند و مردم را معطل میکند تا نهایتا پیام دهد " پاسخی از بانک صادر کننده کارت شما دریافت نشد " در حالی که کارت بنده ملّت کارت بود و ATM هم ملّت !
انتظار حرف های بهتری نداشته باش آقای فردوسی پور** !

*= یم خواستند این کار را بکنند؛ در یزد ابرها را بارور کردند، در افغانستان باریدند !
**= اشاره به بحث عادل فردوسی پور با نماینده مجلس در رابطه با انتقال نفت تهران به اراک [ اگر در جریان نیستید اینجا را بخوانید ]

۲۴ آذر ۱۳۸۹

جواد خیابانی فرمود (قسمت دهم)

نیوکاسل یونایتد و لیورپول - لیگ برتر انگلیس - 1389/9/20
  1. نیمه اول تموم شد؛ 15 دقیقه درست استراحت کنیم
  2. فرناندو تورس میخواست توپ رو وارد دروازه کنه؛ غافل از اینکه دروازه بان اونجاست !
  3. سول کمپل چند تا حرکت ناشیانه انجام داده
  4. تو رو باید به رنجر پاس بده؛ طرفدارها هم حتما همینو میگن با فریادهاشون
  5. اینجاست که اونجا انگوک مصدوم شد که سر بازیکن نیوکاسل به سر او خورد یا دست بازیکن نیوکاسل به سر او خورد

۲۳ آذر ۱۳۸۹

صلاحدید بچه های بالا

عزیزی* کامنت گماشته و از احوالات RSS وبگاه ما پرسیده و خواستار Add کردنمان در گوگل ریدر گشته ...
که در پاسخ باید بگویم : ای عزیز دل
آدرس RSS وبلاگ [ http://1200watt.blogspot.com/feeds/posts/default  ] میباشه
اما از انجا که سایت فیدبرنر به صلاحدید بچه های بالا به درد نخور میباشد و مسدود؛ لینک به این سایت رو تو بلاگ ندارم.
در رابطه با Add کردن در  Google Reader هم باید به این ترتیب عمل کنی که ... روی Add a Subscription  کلیک کن. و بعد آدرس وبلاگ رو بنویس [  www.1200watt.Blogspot.Com ] و لختی صبر کن ...
حال ما را در مجله Google Reader خود داری ...

* = با خداداد عزیزی اشتباه نشه !

Duality و Dualism

از عنفوان نوجوانی و حتی کودکی از دوگانگی بدم می آمد. اصلا از هر چه Duality و  Dualism بود و هست متنفر بودم و هستم. به عوان مثال؛ خیار رو در نظر بگیرید. دو نوع خیار داریم: مجلسی و سالادی. یکی برای مهمانی و چیدن در کنار سایر میوه ها کاربرد دارد و دیگری ریز-ریز میشود ( بعضا به صورت نگینی ) و ذرات تشکیل دهنده سالاد میباشد.
حال سوال من این است. چرا ؟
مگر این دو خیار از دو تخم متفاوت به عمل می آیند ؟ چرا بین آنان تبعیض قائل میشویم ؟
مگر آن کبیر ادب نگفت :

بنی خیار اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو سالادی به درد آورد روزگار
دگر مجلسی ها را نماند قرار
تو کز ریز ریز شدن دیگران بی‌غمی
نشاید که نامت نهند خیاری

یا دیگر مثالی که در این رابطه وجود دارد؛ عقل و احساس
خب ما جوانیم و نیاز به جوانی کردن داریم تا در آینده دراز مدت عقده ای بار نیاییم. اما هرگاه که احساس دانمان مملو از نیاز به جوانی کردن میشود عقل لامذهبمان میگوید : یا ایها الشروین ! این کارها به تو نمی آید ...  از کجا آمده ای ؟ آمدنت بهر چه بود ؟ ... خدا از آفرینش تو اهداف والا را دنبال می کرد؛ او را نا امید مکن !
و نهایتا، آخرین عدله؛ همین عذاداری امام حسین
ما شبها به تکایا و هیئت های عذاداری میرویم و عذاداری میکنیم و شام میخوریم و وقتی به منزل برمیگردیم متوجه میشویم تعدادی به دایره دوستان جنس مخالفمان اضافه شده است. که این بسیار مطلوب است و از نظر همان احساس جوانی که پیشتر عرض شد بسیار جونمی جون میباشد اما باز هم همان عقل لعنتی سدّ راهمان میشود. پس همینطور که ( اگر قوه رسم فلوچارتتان خوب کار کند ) در جریان قرار گرفتید، ما در یک Loop گیر کرده ایم ! ... یکی منو از دست خودم نجات بده !

۱۹ آذر ۱۳۸۹

چه عجب گران ساندویچی است این فلافل

پیر داستان ما که هنرمند و هنرورز بود و دستان و پنگالش معجزه وار بر روی ویالون رفت-و-آمد میکرد و اصوات همگن تولید و دل مردم شاد و غم غمگنان کم و مجلس مجلسیان گرم و از این راه نان و آبی و قوتی به دست می آورد و به غفلت نمیخورد و نمینوشید.
لختی زمان بگذشت و هنرمند ما که در لندن زیست میکرد شهره شد و مردم شهر او را با نامی نیک بشناختند. و از همین روی او را به مراسمی دعوت کردند تا محفل آنان را با ویالون خود گرم کند. و پیر ساز به دست عزم مراسم کرد، اما فی الطریق بویی به مشامش خورد که هوش از سرش برد و مست و پاتیل شد دلش. با خود گفت : باغت آباد انگوری
به دنبال بو راه افتاد و آن را پی گرفت. نزدیک و نزدیک تر گشت تا به دکانی رسید. دکانی بس کوچک که چو 3 نفر در آن بودی دیگر جای کس نبودی. از صاحب دکان پرسید : اخوی ! این بوی چیست که ما را از خود بی خود کرده و عاشق و سرمست ؟
صاحب دکان نگاه بر قامت پیر انداخت و در پاسخ برآمد : ساندویچ فلافل ...
پیر متعجب گشت و با خود گفت : ساندویچ دگر چیست ؟ و در همان حال به داخل مغازه رفت و سفارش یک فلافل را بداد
در دکان منتظر بود؛ ویالون خود را کنار پای خود بگذاشت تا پول فلافل را بدهد و لختی دگر بگذشت ...
ساندویچ آماده گشت و پیر مشغول خوردن شد. اولین لقمه بر دهان گرفت و آه برآورد که چطور همه عمر را به دور از چنین غذایی سپری کرده و نان و آب قوت او بوده. دومین لقمه و سومین لقمه را نیز بلعید و سس بزد و کوکا نوشید و جان دوباره گرفت.
اما هنگامی که عزم رفتن کرد احساس کرد چیزی کم است؛ جیب هایش گشت. دستانش را به هم مالست. چیزی نیافت. و به ناگه دریافت که زنهار ! ویالون نیست ! با دو دست بر سر کوفت و زیر لب بر مادر کسی [  در تاریخ نیامده چه کسی ! ] فحش آب داری داد و فریاد برآورد بر سر صاحب دکان : ویالونم نیست ! 2 میلیون دلار پولش بوده ! مال سیصد سال پیشه !
و صاحب دکان سخنی نگفت. پیر بی ویالون از دکان بیرون آمد و محزون و مغموم و exhausted روانه کوچه و خیابان شد.
با خود گفت :  fascinating ... چه عجب گران ساندویچی است این فلافل ... 5 پوند پول پیش میگیرن و 2 میلیون دلار موقع تحویل !

۱۸ آذر ۱۳۸۹

حق السکوت ( Playback )

فرازی از کتاب حق السکوت ( Playback )
ریموند چندلر - ترجمه احسان نوروزی
  • - عاشق براندون هستی ؟
    - شاید باشم
    - قبلا باجگیر بوده. یه آدمکش اجیر کرده بود تا گوبل رو بترسونه. آدمکشه آماده شده بود من رو هم به قتل برسونه. واقعا می تونی عاشق یه همچین مردی باشی ؟
    - زن عاشق مرد میشه. نه عاشق کار مرد
  • - تو داستانت [ که گفتی ] راجع به میچل یه قضییه باقی موند
    - چه قضییه ای ؟
    - حقیقت قضییه
  • دستش لرزید و صورتش سرخ شد. بعد اسلحه را تو غلاف کنار سینه اش گذاشت و تلو تلو خورد طرف در. از روی شانه سر برگرداند و غرید : هنوز کارم باهات تموم نشده
    این یکی رو بی جواب گذاشتم. ارزش عصبانیت نداشت

۱۶ آذر ۱۳۸۹

جواد خیابانی فرمود (قسمت نهم)

آ. اس. رم و بایرن مونیخ - لیگ قهرمانان اروپا - 1389/9/3
  1. اونها در سال 1980 در فینال به عنوان بازیکن و تیم حاضر حضور داشتن
  2. ووچینیچ امسال در لیگ؛ لیگ ایتالیا رو عرض می کنم؛ 8 بار بازی کرده. اما در این بازیها؛ لیگ قهرمانان رو عرض می کنم، فقط 2 بار
  3. بایرن نسبت به رم جوونتر به نظر میرسه
  4. نمیشه به راحتی احساس کرد که بازی گل نداره
  5. حرکتی رو انجام میده که معمولا ماتادور ها در زمین گاوبازی انجام میدن
  6. یه چرخش 170 درجه ای داشت [ خیابانی یا نمیدونه درجه چیه، یا نمیدونه 170 چنده ! ]
  7. نتیجه عوض بشه دیگه رم صعود نمیکنه؛ البته باید ببینیم اونور کدوم کی میبره !
  8. باز هم بایرن مونیخ ... فرصت ... توپ با آرامش به بیرون میره [ توپ شوت شده بود ! اصلا هم آروم نبود ! خداااا ! منو بکش ! ]
  9. باید ببینیم که کی به جای فرانچسکو توتی از زمین بیرون میره
  10. فرصت برای رم ... خطرناک بودا !

۱۱ آذر ۱۳۸۹

خام، بی تجربه و کمی نادان

طرح عبور خودروها در همه جای تهران به صورت زوج/فرد اجرا شد
بنده به عنوان یک جوان خام، بی تجربه و کمی نادان تبعات این تصمیم رو خیلی سطحی بررسی می کنم
وضعیت حمل و نقل عمومی همین الان هم داغونه؛
تاکسی صبح و بعدازظهر راحت گیر نمیاد
اتوبوس ها مملو از جمعیت هستند
مترو در حد بکش-بکش میباشه
و با اجرای این تصمیم؛ به فرض اینکه هیچ کس دو تا ماشین نداره که اون یکی رو ورداره بیاره، بهترین حالت اینه که 50 درصد اتومبیل ها از خیابون کم میشن.
اما همین 50 درصد ماشین هایی که کم شدن صاحباشون میخوان برن به مقصدشون برسن که میان از حمل و نقل عمومی استفاده کنند و میبینند که ای داد بیداد ! نصف مسافرکش های شخصی نیستن ! اخه طرح زوج و فرد شامل اونها هم شده ! همینطور آژانس ها !
میرن سراغ اتوبوس و مترو که وضعیتش ناگفته پیداست ...
و اینطوری ستم به ملت معنا پیدا میکنه
حالا پراید و پژو و سمند به سه برابر قیمت واقعی ( با قیمت تموم شده اشتباه نگیرید ) به مردم فروخته میشه و اتومبیل های خارجی به قیمت خون بابای بعضی افراد اجازه ورود پیدا میکنه
و بیشترین آلودگی رو هم همین 3 تا ماشین ها دارند + موتورسیکلت ها
اگر میشد قیمت اتومبیل تو ایران عادلانه بود ...

۱۰ آذر ۱۳۸۹

میخوایم اونو بکنیم اونقدر پول میگیرن !

سرداررویانیان در برنامۀ فرصت :
دوست دارید وارد کدوم بحث بشیم ؟ از کدوم زاویه هدفمند کردن یارانه ها رو بررسی کنیم ؟ بریم تو حمل و نقل عمومی ؟ بریم تو تاکسی ؟ یا بریم تو بار* ؟

سوال: به نظر شما اگر با سردار بریم تو بار چی میشه ؟

الف) سردار ما رو مهمون میکنه
ب) ما سردار رو مهمون میکنیم
ج) هرکی دنگ خودشو میده
د) کار به اونجاها نمیرسه و سر از منکرات در میاریم !

سرداررویانیان در برنامۀ فرصت :
برای اینکه موتور سوار ها از هدفمند شدن یارانه ها لطمه نبینند؛ باید موتورها رو هم دوگانه-سوز کنیم !
سوال : مخزن گاز رو به نظر شما بهتره کجای موتور قرار بدیم ؟

الف) تو سبد جلو
ب) زیر زین
ج) رو ترک بند
د) تو [...] موتورسوار !

مصاحبه مردمی در برنامۀ فرصت :
هرکاری میخوایم بکنیم ازمون پول میگیرن؛ میخوایم کارنامه بگیریم پول میگیرن، میخوایم گزارش ماهیانه بگیریم پول میگیرن، میخوایم "اونو" "بکنیم" (!) "اونقدر" پول میگیرن !

سوال : در مصاحبۀ فوق، منظور از به ترتیب "اون / بکنیم / اونقدر" چیست ؟

الف) اشاره به فردی یا چیزی / سلام علیک / تا حد کافی
ب) اشاره به جمعی یا چیزهایی / احوال پرسی / تا حد اطلاع از حال آنان
ج) موارد الف و ب
د) اشاره به فردی عموما مونث / جوونی کردن به طول ملموس و محسوس / تا سر حد مرگ !

* = بار؛ Bar؛ محلی که افراد بالای 18 سال گرد همدیگر جمع شده و به نوشیدن گونه ای خاص از نوشیدنی ها می کنند که آتش زاست و میتواند موجبات از خود بی خود شدن انسان رو فراهم آورد. بار دیگه ! بازم بگم ؟!

۷ آذر ۱۳۸۹

بهترین باش

مهم نیست چیکاره میشی ... هر کاره ای میخوای بشی بشو؛ فقط بهترین باش
اگر قاتل شدی ... با Snipe بکش !

جنبۀ مثبت پند در نظر گرفته شود !

۳ آذر ۱۳۸۹

باهاش ور میرفتم

تو 6.7 ثانیه چیکار میشه کرد ؟
بند کفش رو بست ؟ به یه سوال ریاضی جواب داد ؟ یا یه لیوان شیر که حاوی انواع املاح ضروری برای بدن میباشه رو قلپ قلپ خورد* ؟
خیر ! این عددی که تو سوال وجود داره رکورد جدید حل کردن روبیک کیوب شده ! بلاشک !
اصلا قابل باور نیست که این طفل 15 ساله استرالیایی Feliks Zemdegs تونسته این رکورد رو ثبت کنه؛ اگر فقط یه بار سعی کرده باشید یه روبیک کیوب رو حل کنید میدونید که 6 ثانیه یعنی چی. بنده به شخصه وقتی ابتدایی بودم والدین گرامی برام یه روبیک کیوب خریدن، و من خیلی باهاش ور میرفتم و بالا پایینش می کردم و بعد یه هفته ... بازم نتونستم حل کنم ! و به پدر/مادر خویشتن همی گفتم که : I don't like this game

* = از اشتباه های رایج؛ شیر رو مینوشند ! نمیخورند !

۱ آذر ۱۳۸۹

پوتیتو پوتاتو

- اینم شبیه داستان ملخکه ... شنیدی ؟
- نه
- یه بار جستی ملخک ...
  دو بار جستی ملخک ...
  دفعه سوم [ ... ] [ ... ] ملخک !

۲۱ آبان ۱۳۸۹

ادب، ممه، لولو و دیگر هیچ

چند سال پیش وقتی که یه خواننده این شعر رو خوند :

لولو برد اون ممه رو
بعد از اون انتظار
تورو خدا ادای
تنگ ها رو درنیار

گفتیم : وای ! چه بی ادب می باشد !
چند هفته پیش که یکی یه چیزی گفت ...
حالا مجبوریم بگیم انگار ما زیادی مودب می باشیم ! به اون " یکی " که نمیشه چیزی بگی !

۱۱ آبان ۱۳۸۹

جواد خیابانی فرمود (قسمت هشتم)

نیوکاسل یونایتد و ساندرلند - لیگ برتر انگلیس - یک شنبه 1389/8/9
  1. یه تکل خیلی محکم که تماشاچی های نیوکاسل بر نمی تابن و گله میکنن
  2. داور اینقدر خرت و پرت تو جیبشه که دفترچه ش راحت بیرون نمیاد !
  3. هه هه ! تماشاچی ها با کاغذ موشک درست می کنن و پرت میکنن به سمت بازیکنان نیوکاسل
  4. عرض کرم؛ اگر میخواید بازی قشنگ بشه بزارین ساندرلند یه گل بزنه
  5. و توی دروازه ... توی دروازه ... اگر تور دروازه محکم نبود ممکن بود پاره بشه !
  6. این شوت چکشی از آمئوبی [ شوت چکشی باید بعد از ضربه به زمین بخوره که این ضربه به همه جا خورد الا زمین ]
  7. تماشاگران ساندرلند حالا با حال گرفتگی و خستگی و درماندگی و یه شکست دیگه استادیوم رو ترک میکنن
  8. حالا ببینیم کی کارت میگیره ... اگر ترنر باشه باید اخراج بشه ... نه قرمز نیست ... چرا ترنر کارت میگیره؛ اما زرده ... ترنر باید اخراج بشه ... کارت زرد دومشه ... انگار نیست. ولی من فکر می کنم که ترنر یه کارت زرد گرفته بود ... حتما من اشتباه میکنم !
  9. الان بهترین کاری که ساندرلند میتونه بکنه اینه که همه برن نقش دروازه بان و دفاع آخر رو بازی کنن
  10. فریاد اولی اولی طرفداران نیوکاسل رو بشنوید [ مشخص بود که داشتن شعر میخوندن ! اولی اولی که مال گاوبازیه اخه ! ]
  11. چه پاس هایی میدن به هم ... اینجوری نیست که تک تک بدن به هم ! همش پشت دفاع
  12. بازیکنان نیوکاسل اعتقاد دارن داور باید برای یه نیمچه خطا برای اونها پنالتی بگیره
  13. از جایگاه طرفداران نیوکاسل خنده و شادی و سرور می باره؛ از جایگاه طرفداران ساندرلند غم و اشک و حسرت می باره
  14. سنت جیمزز پارک [ 2 بار هم گفت ! اسم درست استادیوم نیوکاسل سنت جیمز پارک میباشه ]
  15. نگاه کنید دست های طرفداران نیوکاسل رو که چطور به افتخار آمئوبی به هم زده میشه و کوبیده میشه !
  16. اصلا کار ندارن داور چیکار کرد چیکار نکرد چیو گرفت چیو نگرفت
  17. پاس به عقب باعث میشه که دروازه بان به لرزش بیفته
  18. معمولا داور ها در اینگونه بازی ها وقت اضافه کمی اعلام میکنن؛ اما داره ... فکر کنم سه چهار دقیقه داره !
  19. و گل برای ساندرلند ... یه ذره ... یه ذره از دلزدگیشون کم میشه؛ نمیشه بگی به دلخوشیشون اضافه میشه؛ به چی دلخوش باشن ؟

۷ آبان ۱۳۸۹

آنان مگر دین نمی دارند ؟!


بنده لذت می برم که درد های کشور یکی یکی شناسایی، کشف ، ضبط و خنثی میشن. واقعا چرا دانشجوها باید در یک ردیف بشینن ؟ الله اکبر ! آنان مگر دین نمی دارند ؟!
به حمدالله بعد از اینکه این فتنه خنثی بشه ... باید کارهای بزرگ تری در کشور انجام بشه و تا غرب زدگی را از خود بزداییم و راه و روش زندگی درست را از نیاکان خویش بیاموزیم
به نظر من ...
دانشجوها علاوه بر اینکه نباید در یک ردیف بشینن؛ اصلا نباید سر یک کلاس اجماع کنند!
راه حل پیشنهادی : هر دانشگاه حداقل 2 تا ساختمون داره؛ یکی رو به خواهران اختصاص میدیم و اون یکی رو به برادران. اگر درب ورودی دانشگاه هم امکانش باشه تفکیک بشه که واقعا عالی میشه و بینی شیطان به خاک مالیده خواهد شد

اما در سطح شهر؛ یک سری تغییرات اساسی الزامی به نظر میرسه ...
  1. اگر رفت و آمد دختر و پسر رو بشه زوج و فرد کرد که خیلی خوب میشه؛ به این صورت که خانوم ها شنبه-دوشنبه-چهارشنبه و برادران یکشنبه-سه شنبه-پنجشنبه میتونن برن مرکز شهر ( با ارائه کارت ملی! ). جمعه ها هم اگر قول بدن باهم دیگه کارهای بی ناموسی نکنن واینترنت-بازی درنیارن اجازه داده بشه با رعایت فاصلۀ قانونی هم خانوم ها و هم آقایون تردد کنند
  2. یه آمار نشون می داد خیلی از تصادف های آقایون به این دلیل بوده که حواسشون به پیاده رو بوده! چون داشتن خواهر های مربوطه رو زیر نظر میگرفتن ! پیشنهاد میکنم کارخانه های تولیدی ماشین رو موظف کنیم از مورخ 1389/8/8 به بعد به جای شیشۀ سمت شاگرد راننده؛ اونجا آجر بچینن بیان بالا تا دیگه رویت پیاده رو امکان پذیر نباشه! و آمار تصادفات هم پایین بیاد !
  3.  مترو وسیله ای مدرن و به دردنخور میباشد؛ و خیلی هم شلوغ و پر ازدحام میباشد. که کنترل کردن خواهران و برادران رو سخت میکنه.
    راه حل پیشنهادی : واگن های آقایون و خانوم ها که جدا شده؛ اما این کار کارگر نبوده و همچنان گزارش هایی مبنی بر [ ... ]* مخصوصا در واگن آقایان! واصل میشوند که موجبات تاسف و ترس ما را فراهم می آورد. پس بهتره که کار رو یک سره کنیم و ایستگاه های مترو رو از هم جدا کنیم!
    یعنی ایستگاه ها یکی در میون یا حتی دو تا در میون! به تناوب به خواهران و برادران اختصاص داده بشه!
    مثلا: ایستگاه حقانی و همت برای خواهران باشه و ایستگاه مصلا برای برادران؛ دوتا ایستگاه بعد برای خواهران و به همین ترتیب تا آخر
اینطوری علاوه بر اینکه دهن برادران گرامی سرویس میشه؛ کارآفرینی هم رخ میده چون برادران در خیلی از ایستگاه نمیتونن پیاده/سوار بشن؛ مجبورن از اون ایتگاهی که پیاده میشن با تاکسی برن دنبال زندگیشن که خودش باعث رونق کار تاکسی داران میشه !

حالا فعلا به تاکسی ها رحم میکنم و اونا میتون مسافر خودشون رو بدون در نظر گرفتن جنسیت سوار کنن و رزق و روزی کسب کنند و دعا به جان همایونی ما کنند! ضمنا باید تشکر کنم از همه ... که انقدر به جوون ها اعتماد دارند ...

* = از مصدر مالستن ساخته شود